چه غریبانه رفتی و چه غریب تر ماندم ,ماندم تا نشانی خانه ام را از یاد نبری
چه خبر از دل تو....؟
باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم
دیوار بسازی ، هم آسیاب
بادی
تصمیم با تو است .
. .
*
* * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * *
زیباترین حکمت دوستی ، به
یاد هم بودن است ، نه در
کنار هم بودن .
.. .
آرزوی من این است که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی آرزوی من این است یا شوی
فراموشم یا که مثل
غم هر شب گیرمت در آغوشم چه شام ها که چراغم فروغ
ماه تو
بود
یادت بیاد كه من كی ام همون كه میمیره برات همونی كه دل نداره برگی بیافته سره رات چیه دلیل رفتنت از من چه كاری سر زده حالا بگو كی بی وفاست كی حرف رفتنو زده كی خواست منو تو ما نشیم، تو این زمونه ی عجیب كی فكرشو میكرد میری، منمو دنیای غریب توی مسیرعاشقی تو بودی تك پر دلم حالا كه رفتنی شدی بذار اینو بهت بگم من از نگاه سرد تو به اوج غربت رسیدم تا حالا اینطور خودمو تنهای تنها ندیدم اونقده سختی كشیدم دلم میخواس تو خوش باشی كی فكر میكرد یه روز میری و دیگه پیشم نباشی با من نبود دلت عزیز، حیف همه احساسم به تو هركی ندونه با خودش میگه چقد بدم با تو بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم نگاه و بوسه ولبخند اگر گناه بود بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی تمام آخرت خویش را تباه کنیم به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم و خنده ... به فرهنگ مردم خواه کنیم گناه نقطه آغاز عاشقی است بیا که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم اگر به خاطر هم عاشقانه برخیزیم نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم برای سرخوشی لحظه هات هم که شده بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم صندوقچه خاك خورده زندگيم را گشودم تا مفهوم عشق و زندگي كردن را دريابم اولش فقط يه حس بود مثل بقيه احساساتم به اون حسوديم ميشد مهربون دعام کن دعا کن من از اين بند که صيادش نيست رها شم عید همه دوستان مبارک اینم وصف خودم این آخر سالی غم اگه نوشتنی بود دلم را سپردم به بنگاه دنیا * اتاق دلم را تماشا نکرد * * * * * * قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم تو دریا باش و من جویبار عشق و در تو جاری من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها من از بازی یک شعله سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم من از عمق رفاقت ها من از لطف صداقتها من از بازی نور در سینه بی قلب ظلمت ها نمی ترسم من از حرف جدایی ها مرگه آشنایی ها من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم كاش امشب كه دلم مثل آن شیشه ی مغرور شكست، عابری خنده كنان می آمد ديشب از بام جنون ديوانه اي افتاد و مرد از چشای تو بعید بود که منو تنها بذارن تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب دلم برات تنگ شده خيلي وقته
نفسش مثل نفسهاي دل کوچک من ميگيرد...؟
يا به يک خنده ي چشمان پر از ناز کسي ميميرد...؟
چه خبر از دل تو....؟
دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد....؟
......مثل روياي رسيدن به خدا....
همه شب تا به افق
دل من نيز به آزادگي قلب تو
..........پر ميگيرد
چه خبر از دل تو....؟ نفسش مثل نفسهاي دل کوچک من ميگيرد...؟ يا به
يک خنده ي چشمان پر از ناز کسي ميميرد...؟ چه خبر از دل تو....؟ دل
مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد....؟ ......مثل روياي رسيدن به
خدا.... همه شب تا به افق دل من نيز به آزادگي قلب تو ..........پر
ميگيرد![]()

دو چیز را همیشه
فراموش كن:
خوبی كه به كسی می كنی
بدی كه كسی به تو می كند
همیشه به یاد داشته باش:
اگر در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار
اگر در سفره ای نشستی شكمت را نگه دار
اگر در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار
اگر در نماز ایستادی دلت را نگه دار
دنیا دو روز است:
یك روز با تو و یك روز علیه تو
روزی كه با توست مغرور مشو
و روزی كه علیه توست مایوس نشو
چرا كه هر دو پایان پذیرند
آموختن را بکار ببند:
به چشمانت بیاموز كه هر كسی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز كه هر گلی ارزش چیدن ندارد
به دلت بیاموز كه هر عشقی ارزش پرورش ندارد
سه چیز را از هم جدا كن:
عشق، هوس و تقدیر
چون اولی مقدس است و دومی شیطانی
اولی تو را به پاكی می برد و دومی به پلیدی
در دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر
خودت خواسته هایت را برطرف میكنند، پدر و مادرت و نفر سومی كه خودت
پیدایش میكنی، مواظب باش كه از دستش ندهی و بدان كه تو هم برای او
نفر سوم خواهی بود چرا که در ترسیم تقدیرت نیز نقش خواهد داشت.
چشم و زبان، دو سلاح بزرگ در
نزد تو هستند
چگونه از آنها استفاده میكنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی
جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟
بدان كه قلبت كوچك است پس
نمیتوانی تقسیمش كنی
هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش كه كوچكی اش جبران شود.
هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی،
ترحم و دوست داشتن یكی ندان
چون همه اینها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.
همیشه با خدا درد دل كن نه با
خلق خدا و فقط به او توكل كن
آنگاه می بینی كه چگونه قبل از اینكه خودت دست به كار شوی، كارها
به خوبی پیش می روند.
از خدا خواستن عزت است
اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.
از خلق خدا خواستن خفت است
اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.
هر چه می خواهی از خدا بخواه و
در نظر داشته باش كه برای او غیر
ممكن وجود ندارد
و تمام غیر ممكن ها فقط برای کسانیست که
از ایمــان دل بریده اند و
امیــد را به دل راه نمی دهند.
![]()

زير
اين سنگ جواني خفته ست
با هزاران اي كاش
و دو چندان افسوس
كه به هر لحظه
عمرش گفته ست
بنويس:
اين
جوان بر اثر ضربه ي كاري مرده ست ...
نه بنويس:
اين جوان در عطش ديدن ياري مرده ست ...
جلوي روز وفاتم بنويس:
روز قربان شدن
عاطفه در چشم نگار
روز پژمردن گل فصل بهار
روز اعدام جنون بر سر دار
روز
خوشبختي يار ...
راستي شعر يادت نرود
روي سنگم بنويس:
آي گلهاي
فراموشي باغ!
مرگ از باغچه كوچكمان مي گذرد داس
به دست
و گلي چون لبخند مي برد از بر ما ![]()
:ادامه مطلب:![]()


سينه مي گويد که من
تنگ آمدم
فريادکن![]()
دلم گرفته از این روزگار تنهایی
دلم گرفته از این روزهای بی تقویم
دوشنبه...جمعه...شنبه... کنارتنهایی
سه شنبه عصرمن واشکهای دلتنگی
دو کوچه مانده به باران قرار تنهایی
دوپیچ آن طرف ازساعت نیامدنت
دو گام دورتر از انتظار تنهایی
سه شنبه عصرتوناگاه می رسی ازراه
دچار یک تب عاشق دچارتنهایی
ومی نشینی مثل دل شکسته من
به روی صندلی چرخدار تنهایی.... ![]()

آرزوی من این است که تو مثل یک
سایه سرپناه من باشی لحظه تَر
گریه
آرزوی من این است نرم و عاشق و
ساده همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من این است هستی تو؛ من
باشم لحظه های هشیاری ، مستی تو؛ من باشم
آرزوی من این است تو غزال من
باشی تک ستاره روشن
در خیال من باشی
آرزوی من این است در شبی پُر از رؤیا
پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا
آرزوی من این است از سفر نگویی
تو
تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو
آرزوی من این است مثل لیلی و
مجنون پیروی کنیم از
عشق، این جنون بی قانون
آرزوی من این است زیر سقف این
دنیا من
برای تو باشم ، تو برای من تنها![]()
پناهگاه شبم گیسوی سیاه تو بود
اگر به عشق تو دیوانگی گناه منست
ز من رمیدن و بیگانگی گناه تو بود
دلم به مهر تو یکدم غم زمانه نداشت
که این پرنده ی خوش نغمه در پناه تو بود
عنایتی که دلم را همیشه خوش میداشت
اگر نهان نکنی لطف گاهگاه تو بود
بلور اشک ، به چشمم شکست وقت وداع
که اولین غم من ، آخرین نگاه تو بود !
![]()
روزی که چشمم به تو افتاد آجر های
فشاری عشقت با زیر بنای سیمانی قلبم جوش خورد, مغزم چون فرغون عشقت را به
هر سو می کشید و بار ها با دوغ آب اشکهایم خشت غم ساختم و خاک رس را با
قلبیر محبت الک کردم. همیشه فکر می کردم عشق من و تو بتون آرمه است و وفای
من از پروفیل محکم تر اما دریغ که عشق من و تو مثل گچ کشته فرو ریخت. قبل
از این وفای تو رو دیده بودم اما غافل از اینکه تو آن را بفروشی و تا
زمانیکه این را نمی دانستم روحم را با ماله صاف می کردم. اما جواب منفی تو
چون شیشه ای کاشیهای قلبم را شکست, با این حال تو را باز هم مانند خانه
دولوکس پنج طبقه همراه با یک دنیا امید و یک کمپرسی احساس دوست دارم.![]()
![]()

![]()
بوی مردار گرفتيم از اينجا برويم
چشم چرخاند و زمين دور سرم می چرخيد
ناگهان باز کسی گفت خدا را برويم
عشق در معرکه امروز غريب است غريب
کاش فرصت بدهد مرگ که فردا برويم
کم بگوييد که اين چشم به راهی تا کی ؟
ترسم آخر همه از خاطر دنیا برويم
ما از اين -ماندن بی عشق - دگر خسته شديم
گر دلت پا به رکاب است بيا تا برويم ![]()
اميد داشتم نوري بتابد و من آن عشق را ببينم
آيا عشق زندگي ام هنوز در آن صندوقچه كوچك من بود ؟
اميد داشتم هنوز باشد
اما وقتي ان را گشودم چيزي از عشق در آن پيدا نكردم
يك مشت خاطره بود
يك مشت دفتر خاطرات
يك مشت خاك...!
و آن چيزي كه از من مانده بود
حسرت بود
آن حسرت تمام وجودم را فرا گرفت
به طوري كه حتي حس ميكردم مرا در قفس گذاشته اند
و از اين خاك و از اين زندگي دور مي کنند... !
آيا چنين بود ... ؟ ... !
دفتر خاطرات را ورق زدم به اميد پيدا كردن عشق
اما چيزي در آن نديدم جز نوشته هايي بر روي كاغذ
انگاربه من لبخند ميزند و به من مي گفتند : ما را بخوان
آنها نمي دانستند من فرصت اندكي دارم و وقت خواندن ندارم
باز شروع به گشتن كردم
شايد چيزي بيابم ورقها را زير رو كردم چيزي نبود
هيچ نشاني از عشق نديدم
ولي در ته صندوقچه يك گل سرخ بود
آن گل سرخ خشكيده نشده بود
و بوي معطر گل سرخ همه جا را پر كرد
و آن نشاني از عشق بود كه به دنبالش فرسنگها راه رفتم
تا آن را بيابم و زندگي خاك خورده ام را با عشق بسازم
بي انكه بدانم عشق در درونم است نه جاي ديگر
و من چشم انتظار ، در حسرت يک نگاه تو
به انتظارت نشسته ام ...![]()
شيرين و دوست داشتني
کم کم اين حس زيبا تمام وجودم رو گرفت
اونقدر که با نامش بيدار ميشدم
و با يادش به خواب ميرفتم
به دنبال صداش بودم
گرماي دستاش رو جستجو مي کردم
وبا نگاهش به آرامش ميرسيدم
ساده بگم شده بود تنها نيازم
چون اونقدر که من دوستش داشتم کسي منو دوست نداشت
صداش لالايي شبهاي بي تابيم بود
برق نگاهش روشني بخش زندگيم بود
وقتي منو به اوج خوشبختي رسوند
وقتي فهميد همه وجودم شده
اون زمان بود که ديگه صداش سرد شد
برام لالايي نمي خوند
ديگه خودش نبود...آزارم مي داد
دستامو نمي گرفت
وقتي دستاش رو مي گرفتم به هر بهانه اي جداشون مي کرد
حالا منم و اون حس نافرجام
از اون حس زيبا و دوست داشتني برام يه بغض مونده
بغضي که گلوم رو رها نمي کنه
دعا کن اين بغض از گلوم رها شه
و آسمون چشمام رو مثل شب جدايي باروني کنه
خدايا تو ميدوني و بس
نجاتم بده ...آزادم کن..![]()
اگه غصه گفتنی بود
من هزار تا قصه داشتم
همشم شنیدنی بود
هر جا باشه حرفی از من
قصه عمرای كوتاس
قصه یه درد كهنه حرف بدعهدی دنیاست
قصه صد تا كتابم یه سوال بی جوابم
من حباب روی آبم
هنوز از راه نرسیده میدونم رفتنی ام من
موندم لحظه به لحظه پره از وحشت رفتن
من چرا قطره نباشم
من كه از آبهای دریام
پس چرا بود و نبودم بی اثر باشه تو دنیام
نمی خوام حباب بمونم بی اثر باشم تو دنیا م
دوست دارم بشم یه قطره كوچ كنم برم به دریا
تا بشم بارون ابرا
ببارم روزا و شبها رو لب تشنه و خشك
خشك ترین صحرای دنیا....![]()

شب هنگام، عاشقانه ترین دلنوشته هایم را نثارت می کنم، شاید روزی بخوانی و بدانی که این عاشق ترین، مانند زنان عاشق هندو در آتش عشق تو می سوزد و به انتظار دوباره مهربان شدنت ، وفادارانه خواهد نشست. به اعتقاد پیمان زیبایی که شبی روبروی زنده رود آرام بستیم و به هم قول دادیم هرگز به هم پشت نکنیم و من به اعتماد شانه های قوی و مردانه ات، دست ها و شانه های ظریفم را به تو بخشیدم و دل به دریا زدم و سلول ها و رگ و خون و قلب و دین و ایمان و ... را در طبق اخلاص نهاده و سر تسلیم در مقابل غیرت زیبا و محّبت و عشق بی ریایت فرود آوردم .
می دانم تو با بهاری دیگر، با شکفتن لاله ای دیگر، و شاید با فرود قاصدکی زیبا باز خواهی گشت و خزان دلم را رنگی دیگر خواهی زد. می دانم خواهی آمد، بی هیچ دغدغه ای، فقط برای دل تنها و بی کس من که غریبانه چشم به راه است. زمزمه های عاشقانه ام را کتابی خواهم کرد، به امید روزی که دست های زیبایت آن را در دست بگیرد و چشم های نازنینت، مهربانانه (نه از سر ترحّم ، که از روی دلسوزی و مهر) بر آن، اشک غیرت بریزد.![]()

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز
پروانه آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم![]()
![]()
تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم
حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو
بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم
تو همونی که واسم ، یه روزی زندگی بودی
توی رویاهای من ، عشق همیشگی بودی
آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته
بی کسی عالمی داره ، واسه ما یه عادته
چه طور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو
آخه با چه جراتی به دل بگم نمون ، برو
دل دیگه خسته شده ، به حرف من گوش نمی ده
چشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده
چشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده![]()
تكه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد
اما امشب دیدم
هیچ كس هیچ نگفت غصه ام را نشنید
از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم كمتر است؟
دل من سخت شكست
اما
هیچ كس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟...![]()
پيش چشم شمع ها پروانه اي افتاد و مرد
از لطافت ياد تو چون صبح گل ها خيس بود
شبنمي از پشت بام خانه اي افتاد و مرد
موي شبگوني كه چنگش ميزدي شب تا سحر
از سپيدي لا به لاي شانه اي افتاد و مرد
ازدياد پنجره جان قناري را گرفت
در قفس از نغمه ي مستانه اي افتاد و مرد
اين كلاغ قصه را هرگز تو هم نشنيده اي
تا خودش هم قصه شد افسانه اي افتاد و مرد ![]()
از چشای تو بعید بود که بگن دوسم ندارن
تو نگاه تو می خوندم که شدم تموم دنیات
ازنگاه تو بعید بود که تو چشام اشک بیارن
بعد اون همه ترانه ، خنده های عاشقانه
نمی دونم چی عوض شد که شدیم پر از بهانه
حس من همیشه این بود که واسم یه سر پناهی
کاشکی از اول می گفتی : عزیزم در اشتباهی!
از چشای تو بعید بود که منو به یاد نیآرن
بگن عاشقن ولی بعد خیلی آسون کم بیآرن
بعد اون همه ترانه ، خنده های عاشقانه
نمی دونم چی عوض شد که شدیم پر از بهانه ![]()
واسه ي يه اشتباهي چه اومد به حال و روزم
مگه من چه كرده بودم كه چنين شكسته قلبم
اه از اين خيال چشمات كه منو گرفته از من
رسم اين دوره زمونه شده عاشق كشي اما
بيچاره عاشق خسته كه شده تارك دنيا
حالا باز حرفاي مردم ميشينه توي خيالم
كي ميشه دل بسوزوني تو براي حال زارم
هميشه تو رو تو خوابها توي رويا ها مي بينم
براي يه لحظه ي ناب تو ي آغوشت مي شينم
ولي اين فقط يه خوابه منم و يه دل خسته
به خدا كه چشم به راهتم پشت اين دراي بسته![]()
![]()
با تو میشه شبا رو غرق ستاره کرد
اگه باشی و دست به دستای من بدی
میشه زنجیره غم رو از دستا پاره کرد
با تو بودن همیشه خوبو دیدنه
بی تو روزا مثاله شب تنگو تار میشه
با صدای تو خورشید از خواب بیدار میشه
تو به داده گلای این باغچه میرسی
اگه باشی پاییزه باغچه بهار میشه ![]()
لحظه دوري از تو خيلي سخته
نميدوني چه تلخه بي تو بودن
چه معني داره بي تو شعر سرودن
دلتنگيهام فراوونه دل ديگه بي تو داغونه
دنيا با اون بزرگيهاش بي تو برام زندونه
هواي چشمام بارونه
هيچكس رو جز تو ندارم
كه سر رو شونهاش بذارم
باز مثل ابراي بهار
واسهاش يه دنيا ببارم
سر روي شونهاش بذارم
به سر هواي تو دارم
اينجوري داغونم نكن
من كه اسير عشقتم
بيا و زندونم نكن
زندگي بي تو مشكله
خودت اينو خوب ميدوني
بيا و اين آخر عمر
بگو همين جا ميموني ![]()




![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |















من را در چهار راه دنبال کنید



.gif)


